تبليغاتX
پرنده عاشق

قالب پرشین بلاگ


پرنده عاشق
کاش می شد با تو بودن را نوشت تا که زیبا را کشند بر هر چه زشت
 

بعضی وقتها دوست دارم


وقتی بغضم میگیره


خدا بیاد پایین و اشکامو پــاک کنه


دســـتمو بگیره و بگه :


آدمـــا اذیتــت میکنن ؟؟!!!!!

بیـــــــا بـــریـــــــم ....

........................................................................................................................................

 

تنهایی یعنی بدونه چقدر دوستش داری.....

اما راحت ازت بگذره...

و بگه قسمت نبود باهم باشیم....


 

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 13:7 ] [ نگار ]
سلام دوستای خوبم داشتم تو نت دنبال یه مطلب قشنگ میگشتم تا بتونه حال منو توصیف کنم وقتی گشتم هیچکدوم به دلم ننشست به این نتیجه رسیدم  حرف دل خودمو بگم از قدیم گفتن انکه از دل برآید بر دل نشیند

واقعا از لحاظ روحی داغونم نمیدونم چرا هروقت دلم میگیره یاد خدا میوفتم نمیدونم چه حکمتیه شاید در واقعیت ازش خیلی دور شدم زندگیم از ادما و دغذغه های دیگه پر شده ولی هر وقت به بن بست میرسم حسش میکنم هر وقت حس میکنم دارم تو باتلاق زندگی غرق میشم وقتی بهش فکر میکنم قبل از ابنکه ازش کمک بخوام دستمو میگیره و نجاتم میده نمیدونم چرا خدا من گناهکارو انقد دوست داره؟؟ وقتی به خودم فکر میکنم از خودم حالم بد میشه .

من جز کسایی بودم که شخصا میگفتم زیارت رفتن کار بی خودیه اونا مردن نیستن از همینجا هم میتونیم ازشون کمک بخوایم ولی الان میبینم که واقعا دلم برا مشهد تنگ شده دلم برا حالو هواش تنگه دلم یه جای سبز و اروم میخواد  ...................واقعا خسته ام 

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 22:28 ] [ نگار ]

گریه کن جداییا ما رو رها نمی کنن

آدما انگار برای ما دعا نمی کنن

گریه کن حالا حالا از هم باید جدا بشیم

بشینیم منتظر معجزه خدا بشیم

گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم

به خدای آسمونامون گلایه می کنم

گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم

تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم


برچسب‌ها: مطالب عاشقانه, مطالب دلنشین
[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 18:22 ] [ نگار ]
 

روزی روزگاری پادشاه جوانی به نام آرتور بود که پادشاه سرزمین همسایه اش

او را دستگیر و زندانی کرد. پادشاه می توانست آرتور را بکشد

اما تحت تاثیر جوانی آرتور و افکار و عقایدش قرار گرفت. از این رو،

پادشاه برای آزادی وی شرطی گذاشت که می بایست به سؤال بسیار مشکلی پاسخ دهد.

آرتور یک سال زمان داشت تا جواب آن سوال را بیابد،

و اگر پس از یکسال موفق به یافتن پاسخ نمی شد، کشته می شد.

سؤال این بود: زنان واقعاً چه چیزی میخواهند؟

این سؤالی حتی اکثر مردم اندیشمند و باهوش را نیز سرگشته و حیران می نمود

و به نظر می آمد برای آرتور جوان یک پرسش غیرقابل حل باشد.

اما از آنجایی که پذیرش این شرط بهتر از مردن بود،

وی پیشنهاد پادشاه را برای یافتن جواب سؤال در مدت یک سال پذیرفت.

آرتور به سرزمین پادشاهی اش بازگشت و از همه شروع به نظرخواهی کرد:

از شاهزاده ها گرفته تا کشیش ها، از مردان خردمند، و حتی از دلقک های دربار…

او با همه صحبت کرد، اما هیچ کسی نتوانست پاسخ رضایت بخشی برای این سؤال پیدا کند.

بسیاری از مردم از وی خواستند تا با جادوگر پیری که به نظر می آمد تنها کسی باشد

که جواب این سؤال را بداند، مشورت کند. البته احتمال می رفت دستمزد وی بسیار بالا باشد

چرا که وی به اخذ حق الزحمه های هنگفت در سراسر آن سرزمین معروف بود.

وقتی که آخرین روز سال فرا رسید، آرتور فکر کرد که چاره ای به جز مشورت با پیرزن جادوگر ندارد.

بقیه داستان در ادامه مطلب


برچسب‌ها: داستانهای جالب, داستانهای خواندنی
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 11:53 ] [ نگار ]
خدایااااااااااااااااااااااااا

میخوااااااااااااام داد بزنم یعنی تو صدامو میشنوی؟؟؟؟؟؟؟؟

اینجا هیچکس صدامو نمیشنوه

هیچکس نمدونه درد من چیه؟

خدا تو که میدونی کمکم کن

خدا تو که اشکامو میبینی نوازشم کن

اینجا همه به گریه هام میخندن

تو که درد دلمو میدونی مرحم بذار روش

اینجا همه بلدن به دل ادم زخم بزنن

 

[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 10:28 ] [ نگار ]
سلام به همه دوست جونای خودم حالتون خوبه؟

من بعد از یه مدت طولانی بلاخره تصمیم گرفتم که اپ کنم اخه دلم واسه همتون تنگیده از همه دوستای حوبی هم که تو این مدت منو تنها نذاشتن و به من سر زدن خیلی خیلی ممنونم دوستون دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه.

میخوام این پستو در مورد سکوت بذارم یه نظر من سکوت بلند ترین فریاده و ادم میتونه خیلی وقتا یا سکوت کاری بکنه که با داد و بیداد نمیشه دوستای عزیز این نظر من بود خواهشا شما هم نظرتونو در مورد سکوت بگین خوشحال میشم نظرای شما رو هم بدونم.

[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 17:46 ] [ نگار ]
پس از اون غروب رفتن ، اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر ، تو بيا شروع من باش
 
شب رو از قصه جدا كن ، چكه كن رو باور من
خط بكش رو جاي پاي گريه هاي آخر من
 
اسمت رو ببخش به لبهام ، بي تو خاليه نفسهام
خط بكش رو باور من ، زير سايه بون دستام
 
خواب سبز رازقي باش ، عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخي شب ، تو طلوع زندگي باش
 
من پر از حرف سكوتم ، خالي ام ، رو به سقوطم
بي تو و آبي عشقت ، تشنه ام ، كوير لوتم
 
نميخوام آشفته باشم ، آرزوي خفته باشم
تو نذار آخر قصه ، حرفمو نگفته باشم
 
[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 22:21 ] [ نگار ]
دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی

دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی

دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی

دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

دوستت دارم چون دوستت دارم…
[ یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 19:27 ] [ نگار ]

از آدما دلم شكست واسه همیشه / دلم می خواد دعا كنم اما نمیشه

حتی خدا هم جوابمو دیگه نمیده / خدا جونم یه كاری كن نگو نمیشه

بهم نگو گناه من واسه كی بوده !/نگو كه اشتباه من واسه چی بوده !!

دوسش داشتم،دوسش دارم قد نفسهام / بدون اون نمی تونم من خیلی تنهام

چه كردن آدما با روزگارم / چه كردم با خودم درمون ندارم

اگه دنیا می خواست تنها بمونی / نمی خواستم تورو تنها بذارم

نمی خواستم تورو تنها بذارم . . .

                                           نمی خواستم تورو تنها بذارم . . .

 

 

[ یکشنبه هشتم اسفند 1389 ] [ 23:13 ] [ نگار ]

 

ولنتاین رو به همه کسایی که قلبشون به این روز افتاده تسلیت میگم

 

میدونی چی بهم هدیه دادی این روز؟ میدونم نمی دونی اولین آدمی هستی که خودش خبر نداره چی هدیه داده جالبه نه؟ اما من برات میگم

اشک چشم هام که پا به پای شمع میان پایین از چشمام

یه عروسک بزرگ پر از تنهایی و

شکلات تلخ نبودنت که مزه اش تو دهنم ماسیده

ممنونم عزیزم خیلی زحمت کشیدی این خاطره انگیز ترین ولنتاین عمرم بود

 

[ یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 ] [ 12:8 ] [ نگار ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام خوشحالم از اینکه به وب من اومدید من نگار بیست ساله هستم دانشجوی رشته کامپیوتر این وبلاگو وقتی عاشق بودم ایجاد کردم ولی وقتی دلم شکست شروع کردم به آپ کردن .با نظراتتون خوشحالم می کنید پس اگه اومدید حتما نظر بدید هر کسی هم خواست منو به اسم پرنده عاشق لینکم کنه فقط بهم خبر بدید تا منم شما رو لینک کنم .
-----------------------------------------------------------------------------------
الان دیگه بیست سالم نیست 2 سال از بچه گیام میگذره
بک لینک فا